تاریخ انتشار: سه شنبه 1393/06/04 - 16:00
کد خبر: 139855

خاطرات یک دانشجو در اردوی جهادی؛ از پختن نان تا گرفتاری در طوفان نوح!

دوستان پس از پناه بردن به خانه یکی از اهالی، وضو گرفتنشان را هم از یاد برده بودند!/ تلویزیون که روشن شد، پنبه‌های ما هم رشته شد

دوستان پس از پناه بردن به خانه یکی از اهالی، وضو گرفتنشان را هم از یاد برده بودند!/ تلویزیون که روشن شد، پنبه‌های ما هم رشته شد

از همان ثانیه های ابتدایی که تلویزیون روشن شد در این فیلم نوروزی، یک زوج پایتخت نشین در حال نزاع ، با شدت تمام، همدیگر را به باد ناسزا گرفته بودند. چشمان پر از سوال بچه ها، هر از گاهی زیر چشمی عکس‌العمل ما را می‌پایید. ما هم فقط سرخ و سفید می‌شدیم.

خبرنامه دانشجویان ایران: آنچه در ذیل می خوانید خاطرات یک دانشجو در اردوی جهادی در نوروز 93 در یکی از روستاهای استان کرمان است؛ خاطراتی که بی شباهت به یک سفرنامه فرهنگی- جهادی نیست و حاوی نکات بسیار قابل تامل که شرح آن در ذیل می آید::

جاده‌ آغوش گشوده بود و‌شب بسیار تاریک، 13ساعتی تا کرمان در راه بودیم. مقصد ما اما شهر مردهک بود که حدود 4 ساعت با کرمان فاصله داشت. محل اسکان گروه نیز همان دبیرستان دخترانه ی ریحانه النبی بود، که سال گذشته نیز میهمانش بودیم.

نوروز امسال برای مجاهدت در این منطقه، گویا سال پررونقی بود. پیش‌از ما چند گروه جهادی دیگر وارد منطقه شده بودند تا فعالیت خود را در روستاهای اطراف آغاز کنند. البته قطعاً نیاز به گفتن نیست که وقتی از یک بازه ی زمانی 2 هفته ای برای اردو صحبت می کنیم و شرح فعالیتهایش را به بند سطور می کشیم، اصلاً به این معنا نیست که شروع و پایان این فعالیت ها محدود به این 2 هفته می شده. فقط چند سفر شناسایی و نیاز سنجی و هماهنگی پیش از نوروز به منطقه صورت گرفته بود، تا در‌آغاز سال جدید بتوانیم شاهد به ثمر نشستن تلاش ها باشیم و قطعاً پیگیری فعالیت ها پس از اردو نیز ادامه دارد.

برنامه ی فعالیت فرهنگی در 3 روستای عبدالله آباد، آسیاباد و بُنگَلو بسته شده بود. به خاطر مسافت کمتر تا عبدالله آباد،   بعد‌از ظهر روز اول، برای معرفی گروه و فعالیت هایش عازم این روستا شدیم. استقبال بد نبود.ظاهراً همه چیز برای شروع فعالیت از روز آینده مهیا بود.

صبح روز بعد، با صدای ورزش و آهنگ صبحگاهی گروه طبقه پایین چرت بعد از نماز همه، پاره که چه عرض کنم، دریده شد!!! این گروه برنامه منظمی داشت، صبح می‌رفت و بعد از ظهر، برمی گشت و استراحت می‌کرد. صبح زود هم خواب را بر همه حرام می کرد. گروه ما اما برنامه هایش کمی بالا و پایین داشت و گاهی شب تا برگردیم و جلسه شبانه را برگزار کنیم ساعت نزدیک 1 می شد.

کارهای جانبی‌که بماند. البته حسن همجواری را در جاهای دیگری مثل  شستن سرویس های بهداشتی و یا‌دم کردن چای (مخلصانه و خارج از نوبت) به جا می‌آوردند و از همین رو ما هم با این برنامه صبحگاهی، "رحماء بینهم"برخورد می کردیم! روز ما هر روز بلا استثنا اینطور شروع می شد، اما چطور شب می شد را فقط خدا می داند و خواجه حافظ  شیرازی که گویا این مصرع را در وصف اردوی‌امسال ما سروده بود که :" باشد اندر پرده بازی های پنهان، غم مخور".

این بازی های پنهان، از روز دوم اردو وارد فاز مهمی شد . گروه عبدالله آباد که به منطقه اعزام شد و فعالیت هایش را آغاز کرد اما گروهی که عازم بنگلو شده بود، پس از طی طریقی 2الی3 ساعته از مسیری که کمردرد دوستان بهترین زبان حال برای صعب العبوریش بود، با طوفانی مواجه شده بودند که اگر خشکسالی نبود و کمی باران هم مزیدش می شد، دست‌کمی‌از طوفان نوح نداشت! در وصف شدت و هیبت واقعه همین بس که، دوستان پس از پناه بردن به خانه ی یکی از اهالی برای گریز از طوفان، موقع نماز، وضو گرفتنشان را از یاد برده بودند!!! یکی اول دست چپ را شسته بود و بعد دست راست را، آن یکی، بدون شستن صورت رفته بود سراغ دستها! بدون‌اغراق، حال روحی همه چنان نامساعد بوده که‌کسی هم در کار دیگری تشکیک نمی کرده و گمان داشته، خودش یک عمر اشتباه وضو می گرفته!!! تازه وقتی رسیدند محل اسکان و از شوک حادثه بیرون آمدند شکشان در ابطال عبادات عمرانه، باطل شد. مثلاً این جماعت رفته بودند بنگلو به مردم درس احکام بدهند!!

اینطور شد که روستاهای بنگلو و آسیاباد به دلیل شرایط بد جوی‌که گفته می‌شد استمرار نیز خواهد داشت، از برنامه حذف شد و روستاهای دیگری در چند مقطع، در دستور کار فرهنگی گروه قرار گرفت. البته این سفر بیش از آنکه فعالیت فرهنگی را در خود جای داده باشد به دلیل جابه جایی هایی که در برنامه رخ داد شبیه یک رصد فرهنگی در منطقه بود که امید است یافته های آن جهت فعالیت مستمر در آینده به کار آید.

روستای بُندِریز

از مردهک تا بندریز یک ساعتی در‌راه بودیم که نیمی از مسیر، جاده آسفالت بود و نیم دیگر، جدالی نفس گیر با پیچ وخم‌ها و فراز و فرودهای بستر رودخانه‌های خشکیده. عموماً صحنه‌ی گیر کردن یک چهارچرخ در سنگریزه‌های کف یکی از این رودخانه‌ها کاملاً طبیعی بود. حال اگر کسی بود، به داد برسد که "فبها المراد"، اگر کسی نبود...، اما وسیله‌ی دیگری بود‌که خودش زمین‌گیر نشود و بتواند از مهلکه جان سالم به در برده وکمک بیاورد باز هم "فبها"،اما اگر نبود،...  .
یکی دوبار‌ی‌که چارچرخ ما گیر‌کرد، یا کسی برای کمک بود، یا اگر نبود چارچرخ دیگر می‌رفت و کمک می آورد، می‌ماند پاسخ حالت سوم، که کاملاً نسبی و به جهان بینی افراد مربوط است!
یکی از محروم ترین روستاها، از نظر رشد فرهنگی‌که در سفر سال گذشته به آن برخوردیم همین روستای بندریز بود. با الفبای اولیه‌ی بهداشت هم بیگانه بودند. هنوز ماجرای روده‌ی پراز کرم آن پسربچه را به خاطر دارم. امسال اما به برکت حضور یک گروه عمرانی و احداث تعدادی دستشویی با کمک اهالی در روستا، طلیعه‌ی امید و نشاط را می‌شد در روستا شاهد بود.

شاه بیت اساسی‌ترین نیاز مردم بندریز، یعنی بهداشت، احداث این دستشویی ها بود اما کار به همین جا ختم نمی‌شد. بهداشت باید عمیق و ریشه‌ای در وجود مردم نهادینه می شد، که البته کار یک روز و دو روز نبود. هم با بزرگترها و هم با بچه ها که آسیب پذیرتر بودند حول این موضوع کار می کردیم. بچه ها بیشتر علاقه نشان می‌دادند. با شعر و قصه و بازی لزوم زود به زود حمام رفتن، شستن دست ها، لباس تمیز پوشیدن و شانه کردن موها را به بچه ها یاد می دادیم. حتی با سنگ چینی اطراف خانه هاشان سطل آشغال های سنگی درست می کردیم و بعد همه زباله های دور و بر خانه را جمع کرده و در سطل زباله می سوزاندیم.

دو نوع خانه داشتند. یکی از جنس سنگ که یک اتاق حدوداً 12 متری بود و به آن " کَنتوک" می‌گفتند و دیگری یک کپر با برگ‌های خشک نخل، که آن را " کُتوک" می نامیدند و به عنوان آشپزخانه استفاده می شد. ما در کنتوک یکی از اهالی مستقر بودیم. یکی دو روز طول کشید تا با لهجه‌ی غلیظی‌که داشتند منظورشان‌از این کلمات و تفاوتشان را متوجه شویم. کلاً به خاطر این لهجه‌ی محلی، ارتباط برقرار کردن با آنها چندان ساده نبود. گاهی بدون مترجم کارمان راه نمی‌افتاد. یکی از بچه ها، جیرفت مدرسه می‌رفت و با گویش رسمی بیشتر آشنا بود و در مواقع حساس این نقش خطیر را به عهده می‌گرفت. اما بقیه که در خود روستا مدرسه می‌رفتند گویش رسمی که پیشکش، خواندن و نوشتن هم درست و حسابی نمی‌دانستند.

این موضوع را وقتی پیک هایشان را می آوردند تا برایشان حل کنیم فهمیدیم. کلاس اول و دومی ها که خواندن و نوشتنشان تعطیل بود! کلاس سوم و چهارمی‌ها هم شکسته بسته و آزمون و خطایی. واقعاً روضه‌ای که در سطور پیش درباره ضعف آموزش رسمی در مناطق روستایی خواندم، اینجا کاملاً "مکشوف!" می شود. و این یعنی عمق فاجعه.

این پیک نوروزی البته برای ما معضلی شده بود. به جز بخش حساب و ریاضی که خدا را شکر هنوز نسبی نشده! اکثر مطالب راحتی اگر بچه ها بلد بودند بخوانند، درک نمی کردند. مثلاً جایی پرسیده بود چه‌کسی در خانه معمولاً برای بچه ها قصه می‌گوید؟ اتفاقاً باید حتماً کلمه‌ی"مادربزرگ" را رنگ می کردند تا رمز جدول کلمات در می آمد. اما در پاسخ، هر‌کسی‌را می گفتند جز مادربزرگ! جالب اینجاست که در پاسخ می‌گفتند "برادر" یا "پدر"! چون در روستای آنها معمولاً مادربزرگی که بیکار باشد و در خانه بنشیند و بچه هایی که آنها هم اوقات فراغت زیادی داشته باشند وکنارش بنشینند تا برایشان قصه بگوید پیدا نمی‌شد. اصلاً مدل زندگی روستایی اینطور نیست.

مادر و بچه‌ها ازصبح تا شب مشغول بودند. گویا تنها گروهی که در روستای آنها فراغت بیشتری برای قصه گفتن داشتند "برادر" بود و" پدر"! این موضوع البته ریشه در یک معضل اجتماعی داشت که همان بیکاری مردان این روستا بود.
اینطور می شد که رمز جدول در نمی آمد!

البته با همه‌ی این تفاسیر، اهالی روستا برای یاد گرفتن از خود، بی علاقگی نشان نمی‌دادند. مادرها خیلی گرفتار کارهای روزمره بودند. از نان پختن روزانه و دوشیدن شیر گوسفندان گرفته تا پخت و پز و رفت و روب و شست و شو. همین باعث می شد کمتر فرصتی برای سر کلاس حاضر شدن داشته باشند. به همین علت تنها راهی که می ماند این بود که در حین کارهایشان و طی یک هم صحبتی دوستانه، مطالب لازم به آنها گفته شود. سر همین سبک آموزش، یک بار حتی کارمان به نان پختن هم کشید! یکی از اهالی، سفره امام حسین(ع) داشت.

خانم های روستا همه‌آنجاجمع بودند. ما هم‌از فرصت‌استفاده‌کرده و به جمعشان ملحق شدیم تا در ضمن کارهایشان مباحثمان را مطرح کنیم. این وسط برای صمیمی‌تر شدن فضا، تعارفی هم زدیم‌که اجازه دهید در پختن نان کمک کنیم. آنها هم از فرط صمیمیت! نه‌گذاشتند و‌ نه برداشتند، کل پخت نان را به ما سپردند و رفتند دنبال گوسفندها! هنوز برایم سوال است چه مهارتی در ما دیده بودند که برای چنین کار مهم و نیازمند تخصصی به ما اعتماد کردند. البته زیاد هم سخت نبود، فقط فوت کوزه گری‌اش‌را خوب یاد نگرفته بودیم. نیاز به توضیح نیست که چه نانی پختیم برای سفره‌ی امام‌حسین(ع) سه‌تا‌پختیم ،که دو تا از آنها فقط به درد مرغ و خروس ها می خورد. ترجیح دادیم شرافتمندانه کنار بکشیم و به همان کار فرهنگی مان بپردازیم که "هر کسی را بهر کاری ساختند".

بچه ها اما مثل همیشه مشتاق‌ترین گروه بودند. سوم، چهارمی‌ها ظرف دو سه روز نماز را کامل یاد گرفتند. کوچکتر ها هم تا هر جا که می‌توانستند. طی‌چند روزی که بینشان بودیم متوجه شدیم بددهنی بین آنها بسیار رایج است. به کوچکترین بهانه به هم می‌پریدند و شروع به ناسزا می‌کردند. این روحیه در بزرگترها هم دیده می شد. نمونه‌اش همین پارسال بود که دو جوان از همین روستا که با هم خویشاوند هم بودند، بر سر یک میش با هم نزاع می‌کنند و در این ماجرا یکی از طرفین کشته می‌شود.
ریشه‌کن کردن یا تضعیف این روحیه به این‌راحتی ها ممکن نبود اما در حد تلطیف فضا! سعیمان را کردیم. به بچه‌ها بازی های گروهی یاد دادیم تا با مفهوم گروه و حمایت متقابل گروهی بیشتر‌آشنا شوند.

جالب اینکه یکی از روزها که طی چند روز، به لطایف‌الحیل برای بچه ها زشتی‌ بددهنی را جا‌انداخته بودیم، در حین آموزش نماز، یکی از بچه های بازیگوش، تلویزیون را روشن و با اشتیاق همه را به تماشای فیلمی که درحال پخش بود دعوت کرد. شاید به نظر اغراق آمیز بیاید، اما از همان ثانیه های ابتدایی که تلویزیون روشن شد در این فیلم نوروزی، یک زوج پایتخت نشین در حال نزاع ، با شدت تمام، همدیگر را به باد ناسزا گرفته بودند. چشمان پر از سوال بچه ها، هر از گاهی زیر چشمی عکس‌العمل ما را می‌پایید. ما هم فقط سرخ و سفید می‌شدیم. همانجا حس کردم که از هرآنچه رشتیم پنبه‌ای بیش، نخواهد ماند! ما مهمان یک روز و دو روزیم، اما تلویزیون همخانه‌ی همیشگی.

تازه بعداز پایان نزاع خانوادگی هم، جناب‌آقای خانه مشغول آشپزی‌شد واز سوسیس و کالباس و پنیر پیتزا و این قبیل چیزها هر چه دستش می‌رسید با هم مخلوط می‌کرد. بچه ها هم با چشم های گرد شده به محتویات ظرف خیره شده بودند. غذای آنها به شدت ساده بود. با آنها هم سفره نشده بودیم اما چند بار دیدیم که ناهار فقط شیر می‌خورند و نان. خلاصه اینکه با دست و پای گم کرده، فقط توانستیم نگذاریم ‌بیش از این،  پازل کرامات صدا و سیما تکمیل شود و با تدبیری، تلویزیون را خاموش و حواس بچه ها را پرت کار دیگری کردیم.
 

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
ترامپ باید با درد اقتصادیِ جنگ دست‌و‌پنجه نرم کند
افت صادرات نفت آمریکا به پایین‌ترین حجم در ۸ ماه اخیر
انصارالله حمله به یک نفتکش عربستان را تأیید کرد
حادثه امنیتی دریایی در جنوب شرقی عدن
لفاظی جدید نتانیاهو علیه ایران
گفتگوهای لبنان و اسرائیل فردا از سرگرفته خواهد شد!
رایزنی وزرای خارجه آمریکا و انگلیس درباره ایران
حال تیم خوب است جز پنجره بسته!
آمریکا تحریم‌های یک شرکت هواپیمایی عراقی را لغو کرد
پیش‌نویس توافق میان ایران و عمان نهایی شد
تنها یک موضوع در مذاکرات ایران و عمان باقی مانده است
کاپیتان پرسپولیس به گل‌گهر سیرجان پیوست
فلسطین مسئله نخست جهان اسلام به شمار می‌رود
در نشست وزیران خارجه کشورهای عربی و اسلامی در امان چه گذشت؟
پس از ماه‌ها کشمکش با دولت ترامپ، رئیس دانشگاه براون کنار می‌رود
سازش با یزید زمان، هرگز امنیت و رفاه به همراه نداشته است
«کارت امید مادر» شارژ شد
تعداد مصدومان حادثه شهرک شمس آباد به ۲۱نفر رسید
توافق نزدیک است!
واکنش تند رضاییان به استقلالی‌ها
مذاکره با تل‌آویو، چیزی جز شرم و تحقیر برای لبنان ندارد
رسوایی بزرگ در معتبرترین دانشگاه مکزیک
پژوهشگاه ملی سرطان می‌تواند به محور دیپلماسی علمی ایران و کشورهای منطقه تبدیل شود
حکمرانی مشارکتی؛ ضرورت امروز دانشگاه‌ها
هوش مصنوعی جدید، انسان از آب درآمد!
دانشگاه منزوی از جریان علم و فناوری جهان عقب می‌ماند
نتایج آزمون‌های ورودی مدارس سمپاد و نمونه دولتی اوایل هفته آینده منتشر می‌شود
اعلام نتایج اولیه پذیرش دکتری تخصصی بدون آزمون دانشگاه تهران
نتایج آزمون‌های ورودی مدارس سمپاد و نمونه دولتی اوایل هفته آینده منتشر می‌شود
دستاورد پژوهشگران دانشگاه تهران درتوسعه نسل جدید سامانه‌های هوشمند
توسعه همکاری‌های علمی و فناورانه ایران و بلاروس
توسعه همکاری‌های علمی، آموزشی و فناورانه با قزاقستان
نتایج آزمون‌های سمپاد و نمونه دولتی هفته آینده منتشر می‌شود
پیشنهاد راه‌اندازی دوره‌های «هم‌افزایی فناورانه»
ظرفیت پژوهشی هر عضو هیئت‌علمی از حمایت های بنیاد ملی علم اعلام شد
کلید نهایی پنجاه و سومین دوره آزمون دستیاری پزشکی منتشر شد
مهلت ثبت نام آزمون های دانشنامه و گواهینامه تخصصی و فوق تخصصی تمدید شد
تحمیل ۸۰۰ دانشجوی پزشکی به دانشگاه
طرح جدید تغذیه دانشجویان هنوز نهایی نشده
برخی دانشجویان بین الملل علاوه بر فارسی حتی به انگلیسی هم مسلط نیستند
توانمندسازی دانشجویان برای ورود به بازار کار دانش‌بنیان
باید از ظرفیت ایرانیان خارج کشور حداکثر استفاده را برد
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top